تبليغاتX
:: مجنون و لیلی ::

مجنون و لیلی

امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست



بالاخره قطعنامه ي سوم شوراي امنيت عليه ايران با محدوديت هاي جديد و کمر خرد کن، که تنها متوجه مردم بي نواي ايران مي شود با اکثريت آرا تصويب شد. چرا مي گويم تنها مردم بي نواي ايران؟ چون باقي زالوهاي متصل شده مانند سوريه، حزب الله لبنان، حماس و يک سري عراقي معلوم الحال همچنان راه باريکه شان باز است و ميزان پول دريافتيشان رابطه ي مستقيم با قيمت نفت ايران دارد.

آدم ديگر حالش از هرچه صدا و سيما و روزنامه است به هم مي خورد. ده دقيقه ي اول گزارش البرادعي را گرفتند و با همان شادي و پايکوبي کردند. دم در دانشگاه شيريني بين مردم پخش کردند که همه چي تمام شده و اين بزرگترين پيروزي براي ملت ايران بود. هنوز يادمان نرفته که جناب دکتر محمود به دليل اينکه در ماه صفر بوديم و بايد حرمت ماه را نگه مي داشتيم از راه اندازي کارناوال هاي جشن و پايکوبي صرف نظر کردند و 20 فروردين را به نام روز فنآوري هسته اي وعده ي شادي قرار دادند.

هنوز يادمان نرفته حرف هاي تکراري و خنده آور جناب دکتر را که گفت پرونده ي هسته اي ايران بسته شده و در عين حال با اينکه قطعنامه هاي سازمان ملل را کاغذ پاره هايي بي ارزش خواند، کشورهاي تصميم گيرنده را نيز تهديد کرد تا مبادا روزي قطعنامه اي ديگر صادر کنند.

جالب اينکه در بين تمام 15 کشور عضو شوراي امنيت سازمان ملل، تنها يک عدد ليبي راي ممتنع داد و اگر تنها يکي از کشورها راي منفي مي دادند، قطعنامه تصويب نمي شد.

آقاي دکتر و عوامل بسته و وابسته! ما غني سازي نمي خواهيم! به چه زباني بايد اين را گفت؟ همان انرژي هسته اي و نيروگاه براي ما که برق و گازمان قطع مي شود کافيست. ما اقتصاد سالم مي خواهيم. ما ثبات مي خواهيم. ما نرخ تورم يک رقمي مي خواهيم. اينقدر از طرف مردم صحبت نکنيد. اينقدر نماينده ي مدعي العموم نشويد. ما امت نيستيم، ما ملتيم. بين اين دو خيلي فرق هست.

آقايان! ما با انرژي هسته اي موافقيم. با غني سازي هم موافقيم. اما نه به اين قيمت. نه به اين تاوان. مطمئن باشيد هرزمان که از پاک کردن کشورها روي نقشه منصرف شديد، هر زمان که حمايت از حماس و حزب الله را کنار گذاشتيد، هر زمان که بودجه هاي چند صد ميلياردي را به جاي عراق در مملکت خودمان خرج کرديد، آن زمان ما هم در کنار شما از غني سازي هم دفاع مي کنيم.

+نوشته شده دریکشنبه 18 فروردین1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

اطلاعيه شماره 2 از زندانھاي ايران


اعلام سه روز اعتصاب غذا در زندانھاي ايران


ھمراه با اقدام جھاني عليه اعدامھا و براي آزادي زندانيان سياسي در تاريخ 16
شھريور
ما زندانيان سياسي و زندانيان محکومين به اعدام در زندانھاي تھران ، اصفھان،
بندرعباس، اھواز ، سنندج، اروميه و....، از اقدام جھاني روز 7 سپتامبر برابر با 16
شھريور عليه اعدامھا و نجات زندانيان سياسي در ايران حمايت ميکنيم. ما براي
نجات جان خود و ھمه محکومين به اعدام از 16 تا 19 شھريور برابر با 7 تا 10
سپتامبر در زندانھاي ايران اعتصاب غذا ميکنيم.
ما بھمراه ديگر زندانيان از ھمه جاي ايران، يکبار ديگر به ھمه مردم در دنيا اعلام
ميکنيم که جان ما در خطر است و بايد فورا کاري کرد.
ما معتقديم که امروز زمينه براي يک حرکت بزرگ بر عليه اعدامھا در ايران موجود
است و بايد ھمگان کاري کنيم که ھيچ انساني و بويژه ھيچ کودک و نوجواني
پاي چوبه دار نرود. ما زندانيان سياسي و زندانيان محکوم به اعدام چشم اميد به
شما مردم آزاديخواه و سازمانھاي مدافع حقوق بشر در دنيا داريم!
ليست شماره 2
-------------------------------
زندان سنندج
-1 محمود صالحي
-2 خالد فريدوني
-3 امير شريفي
زندان اروميه
-4 رحمان رسولي زاده
-5 مصطفي رسولي نيا
-6 سيد محمد رسولي
-7 دکتر عوده اصلي با وجود اينکه مسن ھست به اين حرکت پيوسته. دکتر
عوده اصلي پدر علي اصلي است که قبلا اعدام شده است.
زندان اصفھان
-8 محمد نيکبخت
-9 علي اکبر نيکبخت
زندان بندر عباس
-11 روح الله کبيري
-12 محمد مھربان پور
زندان اوين
-13 عبدالله سعيدي
-14 محمد ابراھيمي
زندان اھواز
-15 عدنان بيانات

-16 علي مطھوري زاده
-17 حسن خدرآبي
زندان رجايي شھر
-18 -خالد ھرداني ( زندان رجايي شھر)
-19 -ناصر خير اللھي ( زندان رجايي شھر)
-20 -شھرام پور منصوري ( زندان رجايي شھر)
-21 -لطيف محمدي ( زندان رجايي شھر)
-22 -مصطفي سليمي ( زندان رجايي شھر)
-23 -فرھنگ پور منصوري( زندان رجايي شھر)
ليست شماره 1
-------------------------------
براي اقدام جھاني عليه احکام اعدام و نجات زندانيان سياسي
-1 مصطفي دريانورد( سالن 1 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-2 رضا بابا تبار ( سالن 3 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-3 بابک دادبخش ( سالن 3 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-4 فرشيد بابايي ورزي ( سالن 1 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-5 عبدالرضا نجفيان (سالن 5 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-6 حسين اصغري ( سالن 1 اندرزگاه 7 زندان اوين )
-7 بھروز جاويد تھراني ( زندان گوھردشت )
-8 عليرضا کرمي خيرآبادي ( زندان گوھردشت )
-9 افشين بايماني ( زندان گوھردشت )
10 - سعيد سنگر (زندان اروميه )
-11 ساسان بابايي ( زندان سنندج )
12 - جعفر ملائکه ( زندان نقده )
13 - کيوان رفيعي ( بند 7 زندان اوين )
14 - محمد حسن فلاحي زاده ( بند 350 زندان اوين )
-15 ابوالفضل جھاندار ( بند 350 زندان اوين )
16 - ياسر مجيدي ( زندان بيرجند )
17 - علي حيدريان ( بند 350 زندان اوين )
18 - فرزاد کمانگر ( بند 350 زندان اوين )
19 - اکبر سنجابي ( زندان ديزل آباد کرمانشاه )
20 - پيمان خنجري ( زندان ديزل آباد کرمانشاه )
-21 خالد ھرداني ( زندان رجايي شھر)
-22 ناصر خير اللھي ( زندان رجايي شھر)
-23 شھرام پور منصوري ( زندان رجايي شھر)
-24 لطيف محمدي ( زندان رجايي شھر)
-25 مصطفي سليمي ( زندان رجايي شھر)
-26 فرھنگ پور منصوري( زندان رجايي شھر)
زندانيان سياسي و محکومين به اعدام از زندانھاي ايران
27 اوت 2007 برابر با . شھريور 1386
--------------------------------------------------------
باز تکثير از کميته بين المللي عليه اعدام 



 تلفن تماس:00491775692413

 

به ھمه دوستان امضا کننده اين بيانيه و به ھمه زندانيان سياسي وزندانيان
محکومين به اعدام!
نامه و تصميم شما مبني بر اعالم اعتصاب غذا در روزھاي 7 تا 01 سپتامبر را
دريافت کرديم. من پشتيباني عميق خودم را از خواستھاي شما اعالم ميکنم.
شرايط وحشتناک زندانھا و زندگي در سلولھاي مرگ جمھوري اسالمي,غير
قابل تصور و غير قابل تحمل است. شما روزانه با خطر اجراي حکم اعدام و
ھمچنين با شنيدن خبر اعدامھاي دسته جمعي ھم بندان خودتان و يا جوانان
دستگير شده در خيابانھا مواجه ھستيدو ھر انسان شريف و آزاديخواھي در دنيا
با شما و خواستھاي انساني شما,مبني بر پايان بخشيدن به اين قتل عمد
دولتي و آزادي زندانيان سياسي ابراز ھمدردي عميق ميکند. ابراز نگراني و
اعتراض شما به اعدامھاي گسترده در ايران و شرايط سخت زندانھا قابل درک
است و مطالبات شما بايد مورد حمايت صميمانهھمه مردم آزاديخواه قرار گيرد.
. من ميدانم که سياستھاي جمھوري اسالمي چنان جنايتکارانه و ضد انساني
است که شما عزيزان را ناچار کرده است عليرغم تمام محروميتھا از غذا خوردن
ھم خودتان را محروم کنيد.
اعتصاب غذا اما شيوه مناسبي در اعتراض و مبارزه در دنياي امروز نيست.ھم
بدليل لطمه خوردن جسم و روان خودتان و ھم به دليل اينکه با ضعيف شدن و
نشان دادن مظلوميت به جايي نمي رسيم.بايد در مقابل حکومت اسالمي و
ھمه حکومتھاي جنايتکار به مبارزه دسته جمعي و به نقطه قدرت خودمان يعني
اتحاد انسانھا و ابراز وجود دسته جمعي آنھا اتکا کنيم. ما در سراسر جھان
صداي اعتراض شما را منعکس خواھيم کرد. و تالش ميکنيم يک مبارزه بين
المللي گسترده عليه اعدامھا در ايران و براي نجات جان ھمه محکومين به اعدام
و براي آزادي زندانيان سياسي راه اندازيم. از دور صميمانه دست ھمه شما را
ميفشارم و قول ميدھم که با تمام قوا مطالبات شما را به گوش جھانيان برسانم.
ھمين جا الزم ميدان از ھمه مردم آزاديخواه در ايران و در جھانبخواھم با جمع
آوري طومار امضا و سازمان دادن اعتراضات دستهجمعي و ھر شکلي از اعتراض
که مناسب ميدانند به اين حرکت زندانيان سياسي و زندانيان محکوم به اعدام
بپيوندند. اين اعتر ض را بايد جھاني کنيم. به اين کارزار جھاني براي نجات اين
اعزيزان بپيونديد.

مينا احدي سخنگوي کميته بين المللي عليه اعدام
82 اوت 7002

نویسنده: نمیدونم کیه

+نوشته شده درچهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

به نام آزادی و صلح

 

Persian:age matn farsi be ham rikhte hast lotfan roye safhe rast klik karde > Encoding, >Unicode (UTF-8).

نامه گروهی از مدافعین حقوق بشر و آز ادی های اجتماعی در ایران
به : شورای حقوق بشر سازمان ملل، سازمان های حقوق بشری

ما جوانان ایرانی در زیر فشار حکومت اسلامی ایران و با کمترین امکانات رفاهی و با تمام سختی های اقتصادی و بی کاری ودیگر سختی ها در ایران زندگی می کنیم.
به تازگی دستگاهی سرکوبگر نظامی و سازمان های بسیج و دیگر گروه های تندرو، با اقدامات غیر انسانی و دربرابر قوانین حقوق بشری، آزادی های اجتماعی را نیز از ما گرفته اند و در هر جایی به بهانه های نادرست و دروغ به نام برخورد با بدحجابی و جمع آوری اراذل و اوباش، دختران و پسران را بازداشت کرده و آنها را مورد آزار و اذیت و در بیشتر موارد مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

متاسفانه اینگونه جنبش های غیر انسانی از سوی مراجع تقلید ، دولت و مجلس، پذیرفته شده است و زندگی شهروندی و امنیت اجتماعی را از جوانان ایرانی تمام گرفته است و هر اعتراضی در هر زمینه ای از سوی رژیم، اقدام علیه امنیت ملی نامیده می شود.

بنا بر این ما جوانان با نشان دادن اعتراضمان به این شیوه برخورد در هزاره سوم، از شما خواستاریم تا به یاد آوری پیمان نامه ها و کنوانسیون های حقوق بشری به پردازید که ایران نیز بدانها هم پیمان گشته است و با این همه از اجرای آن سر باز می زند. تا از اقدامات غیر انسانی دستگاه مخوف حاکم بر کشور ایران جلوگیری کنید و ما را در رسیدن به جامعه ای بدور از تند خوئی ، ترس و وحشت یاری دهید.

 

To:  Bad action of Regime with youth of Iran, sociality freedoms are banned

In the name of liberty and peace

This letter is by group of human rights defenders in Iran.

We as the Iranian youth are living in Iran on the pressure of Islamic Regime of Iran, with minimum conveniences, economic problems, joblessness and other problems.
Now, an annihilator martial organ, the Organs named Basij and so other petrified groups by non human acts against all human rights have broken all of our sociality freedoms. They are arresting girls and boys with lie reasons as encountering with bad Hijab (The way of dressing which is not comparable with the Islamic code of dressing) and so reason of cleaning rascals and villains from the cities.

Unfortunately these non human rights actions are accepted by supreme leaders, government and congress took the liberty, safety of citizenship, living and freedom in out doors from young girls and boys. Any protest against this situation will labeled as the action against national security.

We with protest against this primitive action of Islamic regime of Iran in the new age ask all of human rights organization to remember the human rights treaties and conventions that Iran has contract with them and by the way we can see that all of the treaties are broken. We ask your help by pressuring to regime of Iran and remember that al treaties to stop all of non human actions by this dictatorship, to have an society with out savagery, fear.

Sincerely,

Persian: maybe for see this you have to do right click on the page> Encoding, >Unicode (UTF-8).

+نوشته شده دردوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

منبع گازی زیر پامون

                                سیلندر گاز رو دوشمون

یه سوال دارم؟

من یه نوجوان جنوبی(استان بوشهر شهرستان کنگان) هستم

به نظر شما چرا ما نزدیک بزرگترین میدان گازی هستیم اما گاز لوله کشی نداریم؟

باید سیلندر بزاریم رو دوشمون و دنبال یه جای ارزون برای پر کردن سیلندر باشیم

نزدیک خونه ما هر سیلندر رو ۱۲۰۰تومان پر میکنن اما چند کیلومتر اونورتر همون سیلندر رو ۱۰۰۰ تومان پر میکنن

خوب ما هم چاره ای نداریم باید سیلندر بزاریم رو دوشمون و بریم ۱۰۰۰ تومان پر کنیم

والا بدمون نیاد اما ما مردمی هستیم که عادت کردیم تو سرمون بزنن آخ نگیم

همه کاری سرمون در بیارن ولی هیچی نگیم

الان چند ساله که طرح لوله کشی گاز شهری رو ریختن اما هیچ کاری نکردن

ولی چند ماهه که طرح لوله کشی گاز به کشور های همسایه اونم چه کشوری؟! ترکیه رو ریختن و اجرا کردن و به پایان رسوندن اما ما هنوز گاز ندارم و باید هر چند هفته با سیلندر گاز سر و کله بزنیم

خوب سرتون رو درد نیارم با این حرفام

منتظر پیشنهادات شما هستم

+نوشته شده درپنجشنبه 21 تیر1386ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

سلام

بازم آپ کردم من

 

بیشتر دوست داری با چه نوع تیپ و لباسی تو شهر چرخ بزنی؟!

 

                                                          نظرتو اینجا بگو

+نوشته شده دریکشنبه 3 تیر1386ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

سلام

خوبید؟!

دلت میخواد وقتت رو بیشتر تو چه سایتی بگذرونی؟

نظرت رو در قسمت نظرات بنویس

در ادامه مطلب چند سایت کاربردی رو گذاشتم. برید و لذت ببرید


ادامه مطلب
+نوشته شده درشنبه 12 خرداد1386ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

خب که چی؟!که آخرش چی بشه؟ تو دم باجه تلفن منتظر اونی ، و این جمله های تکراری:"در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد ." ،"مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد." ،" تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر مسدود می باشد." و آخرشم دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد. . . !  بازم بگم؟! این همه می ری این پارک اون پارک قرار می زاری ، آخرشم می فهمی بدجور سرکاری! خب یه کم دلت به حال خودت بسوزه. ۹:۰۰ ، نیومد . . . ۹:۱۰، نیومد . . . ۹:۳۰ ، بازم نیومد! هنوزم می خوای وایستی؟!هنوزم بگم؟! این همه پول میدی کافی شاپ که آخرش چی بشه؟یه بستنی لیوانی ۵۰ تومنی رو با یه کم زرق و برق فقط واسه اینکه طرف خوشش بیاد ، ۵۰۰۰ تومن بیشتر میدی! قسم می خورم بیشتر هم بشه می دی! از بس که مخت عیب داره!همه اشم نگرانی از اینکه یه وقت آشنایی ، فامیلی ، دری ، همسایه ای نبیندت! آخه بشر مگه مریضی!؟بازم؟؟؟؟ برم؟ نرم؟ اگه یه آشنا اونجا بود چی؟ بخورم؟ نخورم؟ اگه تو رودرواسی موندم چی؟ یه مشت آدم الکی خوش! مگه منم قاطی اونام؟! این همه سوالای با جواب و بی جواب. ولی از بس به خودت دروغ گفتی ترجیح می دی که هیچکدامشون رو جواب ندی. من واسه ات جواب می دم. آره آخرش هم تو قاطی اونا می شی . . . تو رودرواسی می مونی . . . باهاشون می رقصی و می خوری . . . اگه گرفتنشون هم حبسش رو می کشی . . . ولی دیگه هیچی واسه ات مهم نیست. اینم شد زندگی؟آخرش هم که واسه بقیه جواب نداری بهونه چی میاری؟ دوست ناباب       دوست ناباب         دوست ناباب    !!!! تا حالا یه کم فکر کردی که شاید این دوست ناباب خودت بودی؟ واسه خیلی ها؟! بازم بگم؟ نه بابا بسه فکر کنم به اندازه کافی موضوع واسه فکر کردن داشته باشی.   

تو رو با خودت تنها میزارم!

بازم به من سر بزن! (احمد)

عواقب این ارتباط در ادامه مطلب                                

خواهش میکنم قبل از این که ادامه مطلب رو بزنید یکم فکر کنید


ادامه مطلب
+نوشته شده دردوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط |

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین  

فرا رسیدن ماه محرم را به تمام امت اسلام تسلیت عرض میکنیم

یا حسین (ع)

           چنان دل کندم از دنیا

                                    که شکلم شکل تنهاییست

                                                     ببین مرگ مرا در خویش

                                                                     که مرگ من تماشاییست

 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم                    

           شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم             

             تقصیر خودمان است که اینگونه غریبیم                

شاید که خدا خواست دلتنگ بمیریم

 

 

بهترین آهنگ ها را از اینجا گوش کنید

نظر...                       

+نوشته شده درسه شنبه 3 بهمن1385ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

سلام

خوبین؟

من نیلوفرم(ما...)خیلی وقت بود نبودم تواین مدت احمد زحمت کشید به وبلاگ سروسامونی داد.

ازشبنم جون هم خبری ندارم.

راستی احمد با ماشینش چپ کرده بودنمی دونم بخندم یا ناراحت باشم چون حالش خوبه.بهش نگین من بهتون گفتما منو می کشه.

دوستتون دارم بابای

                                    (پیشه خودمون بمونه ها.احمد رو میگم)

+نوشته شده درچهارشنبه 20 دی1385ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

نقاش دلم نقش  و نگار تو را کشید

غروب خورشید بود که چشمان ناز تو را دیدم

چسمانی که مرا در ژرف رویا فرو برد

و حالا برایت مینویسم:

در میان گلهای همیشه بهار زندگی ام 

تو تنها گلی بودی که معنی پژمرده شدن را تجربه نکردی

تقدیم به کسی که نامش در آستانه قلبم هرگز غروب نخواهد کرد  

+نوشته شده درسه شنبه 23 آبان1385ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

قفس براي پرنده هاست
اما کدامين پرنده قفس را دوست دارد
من پرنده نيستم
اما سال هاست که دلم
درقفس تنهايي محبوس است
دستي کو تا اين قفس را بگشايد
وپرواز رابه من بياموزد؟

 

پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را خدمت شما عزیزان تبریک عرض می نمایم.

 

یه دعا در ماه مبارک رمضان:

 

انشاالله که آقامون امام زمان در هرکجا که هست سلامت باشه

 

انشاالله که همه برو بچه ها به مراد دلشون برسن

نظر یادتون نره

+نوشته شده درجمعه 31 شهریور1385ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط |

گل سرخی را که بر بالای سرت در آستان در نمودار گشت. ای کاش بر میداشتی  می بوییدی

 و می بوسیدی، آنگاه زیب سینه ی نازنینت می کردی یا در میان گیسوان مشکین زیبایت

می گذاردی! می دانی چرا؟ برای اینکه آن گل با اشک های چشم محبوبی شسته شده بود.

دلبرم لابد می دانی که: بر روی آن گل به جای شبنم سحری اشک من بود.

ای کاش بر می داشتی . می بوییدی و می بوسیدی آنگاه لابلای گیسوانت قرار میدادی.

قلب من عشق من بود که به صورت آن گلدر آمده و با آن وضع به سوی تو پرتاب شد.

ای کاش بر می داشتی. می بوییدی و می بوسیدی، آنگاه با انگشتانت پرپرش می کردی

و دوباره باز پس میدادی.

 

 

+نوشته شده دریکشنبه 12 شهریور1385ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

مجنون تر از تو عاشق نمی بینم

اشکامو پاک کن  محتاج تسکینم 

 آرامش من ای عشق دیرینم

بی تو هیچم بی تو می میرم

+نوشته شده درپنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط |

مدت زماني كه از زندگي شما ميگذرد را حساب کنید

یک ساعت زنگ دار بسیار جالب

گالری عکس های جالب انسان های باهوش

+نوشته شده درچهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

 

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما

 

زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 

*******************************************************************************

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي

 

بسازه

 

 

+نوشته شده درسه شنبه 3 مرداد1385ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط + احمد مباهات + |

 

تا حالا کفشاتو نگاه کردی؟؟

دو عاشق . دو همراه که بی هم میمیرن

با هم خاکی میشن بدون هم زیر بارون نمیرن

کاش!!!

 آدما هم یکم از کفشاشون یاد بگیرن .


 

+نوشته شده درپنجشنبه 29 تیر1385ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

عزيزم، نوك انگشت شصتت رو بزار رو نوك انگشت سبابه‌ت... بزار ديگهههههه...

بخدا سر كاري نيست... بزار تو....

ميدوني؟ دلم برات اينقد شده

 

**************************************************

سيگار با اينكه ميدونه آخرش پودر ميشه و زير پا له ميشه ولي تا آخر ميسوزه... سيگار همتون هستيم!

مادر جونم  روزت مبارک انشاالله که سایه شما همیشه روی سر ما باشه

+نوشته شده دریکشنبه 25 تیر1385ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط |

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در

 

 غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان

 

        ( آه شاید عاشقانم نیمه شب

                                                 گل بر روی گور غمناکم نهند)

+نوشته شده درچهارشنبه 21 تیر1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط + احمد مباهات + |

یه روز دوستی از عشق پرسید:

فرق ما دو تا چیه؟

عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه

 عشق از دوستی پرسید:

 حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟

دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ.

 

+نوشته شده درسه شنبه 20 تیر1385ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط شبنم |

وقتی دستمو گرفتی وقتی نم نم راه رفتنت رو زمين خاکی قلبم رو احساس کردم وقتی چشمات عاشقانه نگاهم کردن وقتی باد محبتت وزيدن گرفت وقتی گل عشقت روييدن گرفت.......وقتی عاشقم شدی....منم عاشقت شدم و به سوی تقدير عاشقانه وجود تو دويدم.هيچ وقت باورت می شد که يه نفر اينقدر دوست داشته باشه؟با ورت می شه تو همون شاهزاده با اسب سفيدی برای من؟تو عشق منی......دز شيار قلبم به دنبال کدامين عشق می گردی عشق من همان است که تو هر روز در آينه می بينی...باورت می شه با اومدنت قلبم تازه شد و دوباره پوست انداخت؟قلبم تيکه تيکه بودو تو اونو از نو ساختی.چقدر تو خوبی.آخ !مگه می شه به طعم لطيف اين عشق صادقانه شک کرد؟مگه می شه قلب پر حرارت تو رو نديد؟مگه می شه گرمای دستات رو حس نکرد؟مگه می شه چشمات و ديدو گفت اين عشق دروغ؟باورت دارم چون عاشقتم....به خدا عاشقتم

خوابم يا بيدارم تو با منی با من                       همراه و هم سايه نزديکتر از پيرهن

+نوشته شده دریکشنبه 18 تیر1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط |